Deja Vu
ــ زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
| |
ــ زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
| |
من نمیدونم توی لامصب واسه چی میای تو ذهنمو همه ی انرژی و توانمو میگیریو ... همه ی وقتو زندگیمو اشغال میکنی ... من نمیدونم منِ احمق واسه چی به فکرت فکر میکنمو ... چشمامو می بندمو ... میرم تو غار تنهایی خودم ... من نمیدونم خدای به این بزرگی واسه چی این ذهن ِ لعنتی ِ منو از فکر ِ توی ِ لعنتی پاک نمیکنه ... این روزا هیچی نمیدونم ... هیچی نمیفهمم ... فقط توی ِ غار ِتنهایی ِ لعنتی ِ خودم سیر میکنم !
یارب از ابر ِ هدایت
برسان بارانی !
| |
ناخوداگاه که اسم یه غریبه رو کنار جزوت مینویسی ... یعنی دلت ... دلت بی سروسامون شده و حواست نیست!
ــ نه وصل بماند و
نه واصل
| |
شبهام شده بود ستاره های کویر و روزام آفتاب تصنعیش ...
آرومم کرد اون همه سکوت !
| |
هوای دلم سنگینه ... خیلی سنگین ... !
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ....
پووووووفـــــــــ

| |
به قول بزرگی باید به نشانه ها احترام گذاشت ... اینم یه نشونه ی خووووبه ... نه ؟
| |
نمی دونم چند سال می گذره از اون شبی که از اتاق کناری بهت اس ام اس زدم : " بیـــــــا دنــــیــــــای مــــن بـــــــــاش تــــــــو " ... و سکوت کردی ... من اما مطمئن بودم این ازون سکوتاست که با سر میای... نه؟ ... اینطور نبود؟ ... سکوت کردی اما صبح که اس ام اس ت رو دیدم تعجب نکردم ... نوشتی :" کــــه خــــــالـــیــــــه از تــــــو شــــــبــــام " ... تعجب نکردم چون می دونستم با سر میای ... بعدش هم توی کافه بارون اون اتفاق لعنتی تمام ِ شبهامو دزدید ... نه فقط شبای خالی از تو رو ... همه ی شبهامو ... همه ی ستاره هامو ... تو اینقدر بی جرات نبودی که بخوای بعدش بری جایی مثل عمان و خودتو گم و گور کنی ... اینقدر کوچیک نشناخته بودمت ... اما رفتی تو ... رفتی ... !
حالا الان اومدی شدی سایه ی من که چی رو ثابت کنی؟ ... باور کن نه توی دانشگاه خبریه که تو دنبالش می گردی ... نه توی چارچوب اون پنجره که چشمات خوابو از چشمام گرفته ... که اگه قرار به نوشتن و گفتن باشه ... یه دنیــــــــــا حرف دارم برات ... که کلمه کلمه ش رو قورت دادم به امید اینکه تو تموم شدی ... اما چرا نمیزاری تموم شه ؟ ... من دارم غم ِ بابا رو از چشماش می بینم ... این برای من یعنی جهنم ... باید یادت باشه که من از همون روزا با یه اخم بابا می مُردم ... چرا این چیزا رو یادت نمیاد؟ ... فقط حرفای خودت یادته ؟...
تو رو به اون خدات چشماتو از رو زندگی ِ من بردار ... داره می شکنه زندگیم ... چشمای بابا غم داره ... می فهمی لعنتــــی؟؟...
| |
این دل وامونده ی من هر وقت که می گیره و نمی دونه واسه کی ایــــــــــنــــــــــقــــــــــــد تنگ شده ... داستان اون پسرک عاشق رو میخواد ... برای بار هزاااارم تایتانیک رو میبینم و طبق روال همیشه آخرش قُلُپ قُلُپ اشک میریزم ... برای پسرکی که به هیچ دلخوش بود ... بیچاره م میکنه این صدای celin dion ... خرابم میکنه با این غم ِ توی صداش ... با این غم ِ توی صداش ... !!!
ــ بی قرار ِ توام و در دلِ تنگم گاه هاست ...
آه ... بی تاب شدن عادت ِ کم حوصله هاست!
(بی مخاطب!)
| |
آدمها یکدفعه میزنند روی ترمز !!!
ــ روی ترمزم ... میفهمی لعنتی؟؟؟!!
| |
گفته بودم ... نه؟!!
| |
اینقدری با هم دشمن بودیم که بین همه ی بچه ها تابلو ترین رابطه شده بودیم ... همیشه دنبال هم اما علیه هم ! ... هه! ... بیچاره اون معاون ِ بدبخت که به عید نرسیده گریه اش گرفته بود از دست ما وشیطونی هامون ... به قول تو ترقه بودیم ... آخر سال شد و دیگه نه مدرسه میذاشت با هم باشیم نه خودمون می خواستیم ... نمی دونم چی شده بود که عید سال آخری که باهم بودیم مثلا واسه همیشه قهر کردیم و یه جورایی قطع رابطه ! ... بعد تو دیگه بغل دست من نَشستی ... رفتی ردیف سمت راست کلاس ... و من سعی کردم به روی خودم نیارم چقدر سخته واسم که روزی بیام مدرسه و سوژه ای واسه ویجان و اضطراب و فیلم بازی کردن توی دفتر نداشته باشم ... چقدر سخته واسم سر زنگ استاد سربندی آروم بشینم و آخر کلاس استاد بیرونمون نکنه ... خلاصه سخت بود ... میدونی خودت هم که سخت بود ! ... خلاصه سال تموم شد و هر کدوم رفتیم یه خراب شده ی دیگه !... توی اون دوسال تقریبا ازهم بی خبر بودیم مگر گاهی مسنجر و اینترنت ... تا اینکه یه روز رفتم اون سالنامه ی سرمه ای رو خوندم که توش ۱۱ صفحه فقط از روزای مشترک و خنده هامون گفته بودی ... دلم خیلی هواتو کرد ... شمارتو نمی دونم از کجا پیدا کردم و بهت زنگ زدم ... گفتی الزهرا قبول شدی و همچنان مثل خودم در حال آتیش سوزوندن بودی ! ... نمی دونم یه ماهی گذشته بود از مهر یا نه که اولین قرارمونو دم ِ دانشگاه من گذاشتیم ... یه کم رفتیم خیابون گردی و حرف زدیم و حس کردم هنوووووز شبیه خودمی ... آرزوهات ... خواسته هات ... هنوز شبیه فکرای من بود ... گفتی دوس دارم ویالون بزنم ... گفتم میتونی بیای موسسمون و تو هم مثل من بشی خرااااب موسیقی و نت هاش !
ازون اولین قرارمون تقریبا دوسالی میگذره ... فکر کنم دیگه زیادی با هم رفیق شدیم که آخرش دهنتو باز کردی و هر چی از تو دهنت درومد توی اون چند تا sms نوشتی و برام send کردی ... اینقدری sms هات واسم سنگین بود که جرات ندارم برگردم دوباره بخونمشون ... همون یه بار به اندازه ی کافی خرابم کرد ... که کارم به تصادف و سِرُم کشید !... راستش اولین باری بود که توی قهرا و دعواهامون حرفات دلمو شکست و یه جورایی زیادی به خودم گرفتم ... آخرش گفتی دیگه واسم مهم نیست باهات دوست باشم یا نه ... منم گفتم جهنم!... اما بعدش نشستم زار زدم ... برای خودم ... برای تو ... بیشتر برای تو ...که نمی فهمی داری چی کار می کنی ... داری چی می گی !... حالا ... میام بهت sms بزنم " چطوری دختر؟" ... یادم میفته ای وای!... بی خیال بابا ... sms رو میفرستم توی Draft و بی خیال میشم ... بی خیال !
بغض می کنمو پتو سبزه رو برمیدارمو ماگمو پر از چایی میکنمو میام تو حیاط ... میام توی حیاط ... فایل BarobaX رو باز میکنمو عکسامونو می بینم ... هه! ... نصف عکسامون توی رستوران و کافی شاپه ... یاد حرف امیر و سامان میفتم : شما دوتا جایی غیر از رستوران و کافی شاپ هم میرید ؟...هه!
پووووووووف
بی خیال دختر! ... بی خیال !
ــ ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
| |
خیلی دلم گرفت ... یاد آنا افتادم که چند روز پیش زنگ زده بود و گفته بود که این مشکلی که شده براش سرطان داره زندگیشو آواااار میکنه ... یاد منصوره افتادم که تو اوج رفاه و امکانات بیماری اش آرامش رو براش محال کرده ... یاد دل لعنتی خودم افتادم که با چه حال و روزی ناامید شده بودم از هر راه حل و رحمت و حتی معجزه ای ... یاد ایمان افتادم که که لبخندا و خنده هاش شده اخم و غصه و انگار زندگیش رو دور تند مصیبته ...!
نمیدونم چیه علت این همه درد!
_ یاد حرفای پدر ژپتو به پینوکیو افتادم :
پینوکیو ! چوبی بمان ....
آدم ها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست !
پ.ن: (مخاطب خاص) غصه دارم برات دختر ... گرچه خودم بهت گفتم بزن تو فاز بی خیالی و ندیده سر کن ... اما ... اما غصه دارم برات دختر !
_ شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
_ خیلی خرابم ...
نمی دونم چی شد که حال و هوای اینجا اینقد زوووووووددد حال و هوامو عوض کرد!
| |
تا کمی کم شود این همه بار !
بعد بلند شود و برود ... انگار نه انگار !
| |
من همه شوق توام منگر به گناه من
تـــــــــو تب و تاب رسیدن من به قرار دل
مـــــــن غم و حسرت و در به دری
تو پـــنـــــاه من !
| |
میگم: به توبه اعتقاد داری ؟
میگه: هه! توبه ی گرگ مرگه رفیق !
خفه میشم و این شالگردن لعنتی رو از دور گردنم باز می کنم که انگار با این بغض لعنتی تر که هر ساعت میاد سراغم دست به دست هم دادن تا خفم کنن !
خفه میشم انگار!
ــ(مخاطب خاص) از تو یکی انتظار نداشتم لامصب ... بد جا خورم ... بد رفتی جاده خاکی!
| |
ــ من شعر می نویسم و سیگار می كشم
تو دود می شوی و من از خواب می پرم
| |
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
| |
که حتی مرگ هم، با آن همه عظمت،
هرگز نمی تواند ...
| |
مراقب خودت باش!
ـــ تو دنبال چی میگردی تو زندگی من پسر؟ ... به خدا دیگه هیچی واسم نمونده که بخوام تو رو آروم کنم ... که بخوای با حرفام آروم بشی... بیا و بی خیال این دختر بدبخت شو که ... که خیلی کم آورده !
ـــ شور ِ شورم !
| |
دعا میکنم حرفایی که درموردت شنیدم دروغ باشه ... خدایــــــــاا جون خودت این ارامش لعنتیم خراب نشه ... بذار همشون با لبخند از یادم برن نه با یه خروااار فحشو بدوبیراهو... بـــــــازم تلخی!
پــــووووووفــــــ...
ــ یکی بیاد که این روزا منو از دست خودم نــــــــجــــــــــات بده ...
| |
ــ می خور
که عاشقی
نه به کسب است و
اختیار!
| |
وقتی عرصه تنگ میشه ....
ــ فعلا بدرود!
| |
گفتمش عالی است
مثل حال ِ گل
حال ِ گل در چنگ چنگیز مغول!
ـــ تو که داری می بینی حال و روزمو ... نه؟!!
| |
ببند چشماتو ... ندیده طی کن این روزا و این ادما رو !
پوووووووف ...
مخم داره سوووووت میکشه از این همه گره ای که افتاده تو کلاف زندگیم !
خدایـــــــــااا .... نجــــــااات !
| |
ــ ساعت نزدیک ۳ ظهره ... از اون همه فکر و حال خرااب از خونه میزنم بیرون ... هندزفری هامو میذارم تو گو شم .. خودمو میندازم تو پیاده رو های شریعتی ... وسط آدمایی که از لبخنداشون حالم به هم میخوره ... چشامو می بندمو دستمو میذارم رو یه آهنگ celine dion میخونه... power of love...آهنگ که به وسطاش میرسه ... سرعت اشکای منم بیشتر میشه ... هوای این خیابونا ... خنده های این آدما ... حالمو به هم میزنه ... نفسمو می بُره ... یه دربست می گیرم تا بام تهران ... هر جای دنیا که باشم ... هر چقدر که خراب باشم ... تا به این نقطه نرسم آروم نمی شم ... celine dion هنوز داره میخونه و من باهاش عـَـــــــر میزنم ...اینقد گریه میکنم و این صدای لعنتی رو گوش میدم که دیگه به سکسکه می افتم ... انگار فقط تو این نقطه خدا صدای منو میشنوه ... فریــــااااد میزنم :
خـــدایا منو از این وسط نجات بده ... فقط تو این حال و روزمو می بینی ... فقط تو معنی این نخوابیدن ها و چشمای قرمزشده رو می فهمی ... فقط تو توی این دل بی صاحاب منو می دونی ... تو داری می بینی که من قدرت کنار کشیدن ندارم ... پس یه فکری واسه حال و روز من بکن !
ــ بیا ببین که بی تو من
چه عاشقانه سوختم !
| |
میام می شینم پای این پیانوی لعنتی ... که مثلا کمی خودمو سرگرم کنم ... که یادم بره چه بلایی داره سرم میاد ... سعی میکنم نظم نت ها رو رعایت کنم ... اما انگار نمیشه ... انگار دستو دلم به ملودی زدن نمیره ... انگشتای بی حسمو پهن میکنم روی کلاویه ها و هر کدومو که دلم میخواد فشار میدم ... پـــــــــــووووووفــــــــ .... احساس میکنم سوزناک ترین ملودی ای که شنیدم صدای کلاویه های زیر انگشتامه!
دستمو می کشم روی کلاویه ها ... صدای فلوت این پسره که میاد انگار یه کسی قلبمو تو مشتش میچلونه ... خودمو میرسونم به پنجره ... نـــفــــس کم میارم .... نمیفهمم معنی قلب درد تو این سن چیه ؟... سیگاری میگیرانم و برج میلادو که چند قدمیم وایساده و داره بهم دهن کجی میکنه نگاه می کنم و میگم : گور بابای زندگی ... گور بابای تو ... گور بابای این دل ِ لامذهب که واسه داشتنت اینقد داره خودشو پرپر میکنه!
ـــ گریه دارم ... یه عالمه گریه دارم !
ـــ مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز
سخن با ماه میگویم پری در خواب می بینم !
| |
ــ تمااام دلخوشی این روزام همون چند کلمه است ... که میدونی ... که از ترس از دست دادنشون جرات ندارم هیچ حرفی بزنم ... حتی یه کلمه !... هر چند می دونم حماقته ... اما حماقت شیرینیه ... آدم باید حتی از خریت هاش هم احساس رضایت کنه ! ... نه؟!
ــ و بقیه اش اینکه دلم می خواست این روزام موندنی بودن ... به همین بی تکلیفی ... به همین سر در گمی ... به قول نانا گاهی بی تکلیفی هزار بار قشنگ تر و دلگرم تر از حالت عادیه ! ... فقط تو می فهمی چی میگم دختر !
ــ با تو آروم آرومم
بی تو داغون داغونم
با تو چشمامو می بندم
با تو دائم می خندم
بیا دنیای من باش تو
بیا رویای من باش تو
بیا عاشق من باش تو !
| |